ستاره های دریایی
یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود نویسنده ی خردمندی بود که عادت داشت هر روز صبح پیش از نوشتن کنار دریا برود. او همیشه پیش از شروع کارش چند قدمی در ساحل پیاده روی میکرد. روزی از روزها در حین پیاده روی در ساحل اقیانوس متوجه فردی در دور دستها شد او مشغول انجام حرکاتی رقص مانند بود. مرد خردمند خندید و با خود فکر کرد او کیست که این موقع روز قادر است برقصد .سپس به قدم های خود سرعت بخشید و به طرف رقصن...
نویسنده :
مامان شیدا
23:57


