قشنگترین هدیه خدا...
سلام قشنگترین هدیه خدا دیروز صبح که برای کنترل رفته بودیم از رضایت دکتر خیلی خوشحال شدم همه چیز نرمال و رشد وزنی و قدت عالی بود . بعد از اونجا بابا ما رو برد خونه مامانی <من> شب هم بابا اومد و بعد از شام برگشتیم خونمون که تو مثل همیشه تو ماشین خوابت برد . یه شعر: چنان دوستت میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم الان نشستی تو بغلم و با تعجب نگاه میکنی کاش میدونستی که واسه تو دارم مینویسم بابا برای ناهار اومد و رفت و ما تنها شدیم حوصله ام سر رفته مامانی فعلا خدافظ......
نویسنده :
مامان شیدا
17:20


